MD5 Converter – مبدل رشته به MD5

۲۹ فروردین , ۱۳۸۹

شاید برای شما هم پیش اومده باشه که مواقعی نیاز داشته باشید یک رشته رو به MD5 تبدیل کنید، مثلا وقتی پسورد سیستم مدیریت وب سایتتونو فراموش کردید و با مراجعه به دیتا بیس ملاحظه می کنید که در قسمت اعضا پسورد شما بصورت یک کد مثل این ذخیره شده : ۰۹۸f6bcd4621d373cade4e832627b4f6، این کد همون پسوردتونه که با الگوریتم MD5 رمزنگاری شده برای امنیت بیشتر.

حالا ساده ترین راه برای تغییر پسوردتون اینه که به لینک زیر مراجعه کنید و پسورد جدیدتونو به MD5 تبدیل کنید و سپس کد MD5 را در دیتابیس جایگزین کنید و با پسورد جدید وارد سیستم مدیریت بشید.

لینک : http://www.arash.in/md5

مثل ابزارهای قبلی کمترین کد و سریع ترین لود صفحه اولویت نوشتن این ابزار بوده.

در نظرات می توانید درخواست ابزار وب بدید که براتون روی سایت قرار بدم.

نکته های کوچک زندگی برای هرچه بیشتر شاد بودن

۲ فروردین , ۱۳۸۹
  • هرگز در سرکار اعتراف نکن که خسته، عصبانی یا کسل هستی
  • هرگز با کسانی که بسیار ثروتمندتر یا بسیار فقیرتر از تو هستند از پول حرف نزن
  • پیش از خوردن هر وعده غذا خدا را شکر کن
  • حرف کسی را قطع نکن
  • فراوان بخند
  • وقتی به تلفن جواب می دهی در لحن صدایت محبت و انرژی داشته باش
  • هرگز دلت به حال خودت نسوزد
  • هنگام شرکت در جلسات در ردیف جلو بشین
  • هرازگاهی راهت را کج کن و از مناظر خوش منظره عبور کن
  • هنگام مسواک زدن شیرآب را ببند
  • در توضیح به هم خوردن یک رابطه عاشقانه به سادگی بگو: تقصیر من بود
  • مردمدار باش. هرگز کسی را عمداً از خودن مرنجان
  • اگر شب را در جایی ماندی حتماً فردا صبح رختخوابت را جمع کن
  • بعد از ظهر روز تعطیل را چرتی بزن
  • وقتی برای صرف غذا به خانه کسی دعوت شدی حتماً از غذا تعریف کن
  • تناسب اندامت را به دست آور و حفظ کن
  • در ملاء عام از خلال دندان استفاده نکن
  • غر نزن
  • در قرض دادن پول به دوستت احتیاط کن، مبادا هر دو را از دست بدی
  • هر روز روزنامه بخر
  • حال و هوای بچگی را رها نکن
  • گوشت قرمز و نمک کم بخور و شیر کم چرب بنوش
  • به دیگران فرصتی دوباره بده و نه سه باره
  • چیزهای کم اهمیت را نادیده بگیر
  • تمیز و آراسته باش
  • از افراد منفی دوری کن
  • میز کار و محیط کارت را مرتب نگه دار
  • دندانهای کدر را سفید کن
  • نام مردم را به خاطر بسپار
  • هرگز به مقدسات کسی توهین نکن
  • روزی سی دقیقه سریع پیاده روی کن
  • از گفتن کلمات کنایه آمیز اجتناب کن
  • در حمام آواز بخوان
  • قرض هایت را زودتر پس بده
  • در چشم دیگران نگاه کن
  • هرگز تا ظرفهای کثیف را نشسته ای به رختخواب نرو

سخنانی از انیشتین

۱ فروردین , ۱۳۸۹

سخنانی از انیشتین

هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی “نسبیت“.

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.

عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.

من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.

سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است.

مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.

حقیقت آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.

زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.

سال نو مبارک

۲۸ اسفند , ۱۳۸۸

فرا رسیدن سال ۱۴۰۸۹ اهورایی ۷۰۳۲ میترایی آریایی ۶۷۶۰ آشوری ۳۷۴۸ زرتشتی ۲۵۶۹ شاهنشاهی و ۱۳۸۹ خورشیدی تبریک میگم.

تبلیغات خلاقانه

۲۸ اسفند , ۱۳۸۸

تفاوت مایکروسافت و جنرال موتورز

۴ اسفند , ۱۳۸۸

بیل گیتس: اگرفنّاوری جنرال موتـــورز با سرعتی همســــان فنّاوری کامپیوتر پیشرفت کرده بود، امروز اتومبیلهایی سوار می‌شدیم که:

سرعتشان ۲۲۰۰۰ مایل بر ساعت بود!

مصرف بنزین آنها ۴ لیتر درهر ۱۰۰۰ مایل بود!!

بهای آنها ۲۵ دلار بود!!!

پاسخ جنرال موتورز

۱- بدون هیچ دلیلی ماشین شما در روز دوبار تصادف می‌کرد!

۲- هردفعه که خطهای وســط خیابان را ازنو نقاشی می‌کردند شما باید یک ماشین جدید می‌خریدید!

۳- گاه وبیگاه ماشین شما درخیابانها از حرکت باز می‌ایستــــاد وشما چاره‌ای جز استارت (Restart) مجدد نداشتید!

۴- هربار که جنــــرال موتورز مدل جدیدی را به بازار عرضه می‌کرد خریداران ماشین باید راننــــدگی را از اول یاد می‌گرفتند چون هیچ یک از عملکردها و کنترلهای ماشین مانند مدل قبلی نبود!

۵- برای خاموش‌کردن ماشین باید دکمه استارت را می‌زدند!

۶- جنرال موتورز خریداران ماشینهایش را مجبور به خرید نقشه‌های راههایی می‌کرد که ممکــــن بود اصلاً به درد راننـــدگان نخورد.

۷- کیسة هــــــوا قبل از بازشدن در هنگام تصادف از شما می‌پرسید:

Are You Sure?!

پیدا کردن ID های invisible

۱۳ فروردین , ۱۳۸۸

یک سایت خوب برای پیدا کردن افراد invisible در یاهو مسنجر :

www.kopi.ir

نمایش وضعیت ID افراد : آنلاین (online – visible) – آفلاین یا خاموش (offline) – مخفی (invisible)

پیدا کردن IP خودتان (what is my ip)

۱۳ فروردین , ۱۳۸۸

می دونم تقریبا همه این کارو بلدن و هر کسی هم به روشی این کار ساده رو انجام میده، ولی چون خودم از طریق وب سایت هایی که این اطلاعاتو در اختیار میزارن انجام می دادم و اونها هم اکثرا خیلی کندن و کلی پهنای باند هم بخاطر اطلاعات اضافی و تبلیغات می گیرن یه کد ساده گذاشتم تو سایت که هر کسی خواست به سرعت و با کمترین اتلاف bandwidth این کارو انجام بده.

پس www.arash.in/ip رو به favorite خودتون اضافه کنید (برای سرعت فقط شماره آی پی نمایش داده میشه اگه اطلاعات دیگری هم بنظرتون مفیده بگید تا اضافه کنم)

بزودی ابزارهای جدید و بدرد بخوری معرفی می کنم (;

آپدیت،بعد از مدت ها

۱۶ دی , ۱۳۸۷

سلام و همه (البته اگه هنوز کسی باشه)،

بعد از مدت ها گفتم یه سری بزنم یک گرد و خاکی از وبلاگ پاک کنم -البته طبق معمول دو سه تا گلدون هم شکستم (عکس هایی که آپلود کرده بودم واسه پست هاپاک شد)- از این به بعد امیدوارم بیشتر فعال بشم.

عقاب (سروده پرویز ناتل خانلری)

۷ آبان , ۱۳۸۷

گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب

دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید

باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد

خواست تا چاره ی نا چار کند
دارویی جوید و در کار کند

صبحگاهی ز پی چاره ی کار
گشت برباد سبک سیر سوار

گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر ولوله گشت

وان شبان ، بیم زده ، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد دوان

کبک ، در دامن خار ی آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت

آهو استاد و نگه کرد و رمید
دشت را خط غباری بکشید

لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت

چاره ی مرگ ، نه کاریست حقیر
زنده را فارغ و آزاد گذاشت

صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود

آشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغکی زشت و بد اندام و پلشت

سنگ ها ا زکف طفان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده

سا له ها زیسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار

بر سر شاخ و را دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب

گفت که : ‹‹ ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد

مشکلی دارم اگر بگشایی
بکنم آن چه تو می فرمایی ››

گفت : ‹‹ ما بنده ی در گاه توییم
تا که هستیم هوا خواه تو ییم

بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟

دل ، چو در خدمت توشاد کنم
ننگم آید که ز جان یاد کنم ››

این همه گفت ولی با دل خویش
گفت و گویی دگر آورد به پیش

کاین ستمکار قوی پنجه ، کنون
از نیاز است چنین زار و زبون

لیک نا گه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود

دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را باید از دست نداد

در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دور ترک جای گزید

زار و افسرده چنین گفت عقاب
که :‹‹ مرا عمر ، حبابی است بر آب

راست است این که مرا تیز پر است
لیک پرواز زمان تیز تر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت

گر چه ا زعمر ،‌دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست

من و این شه پر و این شوکت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟

تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز ؟

پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت

لیک هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین

از سر حسرت بامن فرمود
کاین همان زاغ پلید است که بود

عمر من نیز به یغما رفته است
یک گل از صد گل تو نشکفته است

چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟
رازی این جاست،تو بگشا این راز››

زاغ گفت : ‹‹ ار تو در این تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری

عمرتان گر که پذیرد کم و کاست
رگری را چه گنه ؟ کاین ز شماست

ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر ا زاین همه پرواز چه سود ؟

پدر من که پس ا زسیصد و اند
کان اندرز بد و دانش و پند

بارها گفت که برچرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر

بادها کز زبر خاک و زند
تن و جان را نر سانند گزند

هر چه ا ز خاک ، شوی بالاتر
باد را بیش گزند ست و ضرر

تا بدانجا که بر اوج افلاک
آیت مرگ بود ، پیک هلاک

ما از آن ، سال بسی یافته ایم
کز بلندی ،‌رخ برتافته ایم

زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش ار گشته نصیب

دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است

گند و مردار بهین درمان ست
چاره ی رنج تو زان آسان ست

خیز و زین بیش ،‌ره چرخ مپوی
طعمه ی خویش بر افلاک مجوی

ناودان ، جایگهی سخت نکوست
به از آن کنج حیاط و لب جوست

من که صد نکته ی نیکو دانم
راه هر بر زن و هر کو دانم

خانه ، اندر پس باغی دارم
وندر آن گوشه سراغی دارم

خوان گسترده الوانی هست
خوردنی های فراوانی هست ››

****

آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ
گندزاری بود اندر پس باغ

بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور
معدن  پشه ، مقام زنبور

نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن

آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفره ی خود کرد نگاه

گفت : ‹‹ خوانی که چنین الوان ست
لایق محضر این مهمان ست

می کنم شکر که درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم ››

گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند

****

عمر در اوج فلک بر ده به سر
دم زده در نفس باد سحر

ابر رادیده به زیر پر خویش
حیوان راهمه فرمانبر خویش

بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر

سینه ی کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه ی او

اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند

بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود

دلش از نفرت و بیزاری ، ریش
گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش

یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر

فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست

دیده بگشود به هر سو نگریست
دید گردش اثری زین ها نیست

آن چه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرت و بیزاری بود

بال بر هم زد و بر جست ا ز جا
گفت : که ‹‹ ای یار ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد ››

****

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک ، همسر شد

لحظه‎ یی چند بر این لوح کبود
نقطه ‎یی بود و سپس هیچ نبود