بایگانی: ‘طنز’

تست هوش (IQ test)

شنبه, ۲۵ اردیبهشت, ۱۳۸۹

جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟

۱۰, ۲۰, ….., ۱۵, ۱۰۰۰, ……, ۱۶

عجله نکنید!
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید نشان از
فعالیت خوب سمت راست مغز شماست.
برای دیدن جواب صحیح برید پایین.

.

.

.

.

.

..

.

.

.

..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

۱۰, ۲۰, ۳, ۱۵, ۱۰۰۰, ۶۰, ۱۶

ده بیست سه پونزه هزارو شصت و شونزه !!!

لیستی از احمقانه ترین وخنده دارترین سوالات از مایکروسافت

دوشنبه, ۱۳ اردیبهشت, ۱۳۸۹

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران
کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد.
به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است
که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف
کرده‌اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده
شده به شرح زیر است:

………………..

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟

مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید… Internet Explorer

………………..

مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم
گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

………………..

یک مشتری نمی‌تونه به اینترنت وصل بشه…
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.

………………..

مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم…
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.

………………..

مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

………………..

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷
هست.
مشتری : اون ۷ هم با حروف بزرگه؟

………………..

مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می‌نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

………………..

مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم…
مشتری : نه… صبر کن… من هنوز نذاشتمش تو درایو… هنوز روی میزمه..
ببخشید…

………………..

کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من می‌توانم
دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.

………………..

کاربر: من نمی‌توانم کانال‌های تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.

………………..

کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من
پیدا کنید.

………………..

کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده‌اید، همه سیم‌های کامپیوتر را چک کرده‌اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در
نیاورده‌ام!

………………..

کاربر: پسر ۱۴ ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن
شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لَج کرده!

………………..

مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.

………………..

مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاه‌تان نصب
شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم
من را ببیند؟

………………..

کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته
باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟

………………..

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید…

………………..

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام… من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و…
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

………………..

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی
می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و
جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه…

………………..

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!

………………..

مرکز : الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو ۸ بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی
نمی افته…

………………..

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و ۱۰ قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه‌ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه… اون یکی کار می کنه!

………………..
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می‌تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از ۴ ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید
چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از ۴ ساعت
قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می‌کنید؟

تفاوت مایکروسافت و جنرال موتورز

سه شنبه, ۴ اسفند, ۱۳۸۸

بیل گیتس: اگرفنّاوری جنرال موتـــورز با سرعتی همســــان فنّاوری کامپیوتر پیشرفت کرده بود، امروز اتومبیلهایی سوار می‌شدیم که:

سرعتشان ۲۲۰۰۰ مایل بر ساعت بود!

مصرف بنزین آنها ۴ لیتر درهر ۱۰۰۰ مایل بود!!

بهای آنها ۲۵ دلار بود!!!

پاسخ جنرال موتورز

۱- بدون هیچ دلیلی ماشین شما در روز دوبار تصادف می‌کرد!

۲- هردفعه که خطهای وســط خیابان را ازنو نقاشی می‌کردند شما باید یک ماشین جدید می‌خریدید!

۳- گاه وبیگاه ماشین شما درخیابانها از حرکت باز می‌ایستــــاد وشما چاره‌ای جز استارت (Restart) مجدد نداشتید!

۴- هربار که جنــــرال موتورز مدل جدیدی را به بازار عرضه می‌کرد خریداران ماشین باید راننــــدگی را از اول یاد می‌گرفتند چون هیچ یک از عملکردها و کنترلهای ماشین مانند مدل قبلی نبود!

۵- برای خاموش‌کردن ماشین باید دکمه استارت را می‌زدند!

۶- جنرال موتورز خریداران ماشینهایش را مجبور به خرید نقشه‌های راههایی می‌کرد که ممکــــن بود اصلاً به درد راننـــدگان نخورد.

۷- کیسة هــــــوا قبل از بازشدن در هنگام تصادف از شما می‌پرسید:

Are You Sure?!

۱IRR = 0.000072 EUR

جمعه, ۲۸ دی, ۱۳۸۶

فکر کنم وقت یک تغییر کوچک در واحد پولمون رسیده باشه چون اینطوری معاملات و تبدیل ارز به کامپیوترهای با دقت بالا برای تبدیل ارزها نیاز داره.

۹ پیشنهاد برای سعادت یک دانشجوی جوان

دوشنبه, ۱۷ دی, ۱۳۸۶

۱٫ اولین و مهمترین نکته : انصراف از دانشگاه.

۲٫ خوب حالا دیگه اساسی ترین قدم برای خوشبختی رو برداشته اید، الان دیگه کلمه مخوف دانشجو از جلوی اسمتون حذف شده و شما فقط جوان هستید!

۳٫ اگر برایتان مقدور است با یک پدرزن پولدار وصلت کنید، یعنی منظورم اینه که با یه دخترخانم بابا مایه دار مزدوج شوید تا حد مجموع درآمدهاتون وقتی زمان فوت پدرزن (چیزخور شدن) به یک سال میل کنه برابر بی نهایت بشه:

lim ∑ $ = ∞

۴٫ کسانیکه تونستند تو در و همسایه و دوست و آشنا پدرزن مورد علاقشونو پیدا کنن به کمال خوشبختی رسیده اند و من هم پیشاپیش فوت ناگهانی پدرزن عزیزشونو بهشون تسلیت می گم! اما کسانی که نتونستن نگران نباشن راه های دیگه ای هم هست: اگر پدرتون شغل آزاد داره سریعا به سِمت وردستی پدر منسوب بشید و با کمی تدبیر و ابتکار به سرعت با خانه نشین کردن پدر عزیز سمت وی را با رزالت تمام تصاحب کنید (قرار دادن صابون زیر پایه نردبان پدر ایده خوبیست)

۵٫ اگر قادر هستید با قدرت حنجره طلایی خود دیوار صوتی اعصاب همسایه های خود را بشکنید و دو صد فحش و نفرین برای خود و ابا و اجداد و همچنین آیندگان در کمتر از ۵ دقیقه بخرید، بهترین حرفه برای شما خوانندگی است که نوع و سبکش دیگه با خودتونه.

۶٫ اگر در کودکی به بازی دزد و پلیس خیلی علاقه مند بوده اید بهترین توصیه ادامه نقش بازی های کودکی در عرصه بازیگری زندگیست. البته من یقین دارم که همه شما در کودکی پلیس بوده اید و به دنبال یک دزد فرضی و مجازی می دویدید.

۷٫ اگر به اینترنت دسترسی دارید می تونید با جستجو در سایت های ضد حقوق بشر و تروریستی به یکی از این گروه ها پیوسته و اقدام به راه اندازی یک شعبه در شهر خود نمایید و با این عمل نیاز منطقه خود را به اعمال تروریستی تامین کنید، مزیت این شغل اینه که می دونید با اینکه ریسک زیادی داره ولی اگر دستگیر بشید احتمالا چند تن از هوادارانتون با مخرب ترین سلاح های کشتار جمعی اقدام به شکستن چند تا شیشه کیوسک تلفن می کنن تا دولت مجبور بشه شما رو آزاد کنه!

۸٫ تو سه سوت مهندس الکترونیک بشوید:

مواد لازم:

الف- هویه قلمی ۴۰ وات به بالا
ب- کمی استعداد ( در حد تفکیک آفتابه از هویه در فاصله ۱ متری)
پ- تعدادی کیت آموزشی

اگر موارد لازم را آماده کردید دست بکار شوید، با کمی تمرین می تونید بهترین نصب کننده دزدگیر در خاورمیانه و جنوب غربی آفریقا بشید کافیه کیت های دزدگیر که حدود ۱۰۰۰ تومن قیمت دارن رو بخرید و ببندید روی خونه و ماشین ملت و برای هر کدوم ۲۰۰/۰۰۰ تومن کاسب بشید. اگه یه حساب دو دوتا بکنید سود خالص کارتون میشه حدود ۲۰۰۰۰% که فکر کنم بعد از مواد مخدر و قاچاق اعضای انسان پر سود ترین کار باشه.

۹٫ این کار رو هم دوست نداشتی؟ ok ، یه کار دیگه، آهان یادم اومد: بابات یه دوست داشت که می گفت از زمان دبیرستان با هم بودن وبا هم به دخترا متلک می گفتن، که الان رییس کل شرکت . . . . شده، چرا با یه جعوه (جعبه) شیرینی یه سری به اون نمیزنی، شاید تو شرکتش یه جای خالی واسه آدم بی سواد و بی هنری مثل تو بود .

To Be Continued …

کارت هوشمند!

پنجشنبه, ۱۳ دی, ۱۳۸۶

کارمند آمریکایی، کارت هوشمند، GPS:

جان ساعت ۴ بعدازظهر بعد از خروج از دفتر کار خود در طبقه ۷۴ام با آسانسور به پارکینگ رفته و در حالی که در آسانسور زیر لب از کمبود سس همبرگر ظهرش شکایت می کنه، برای آخرین بار check mail میکنه. ساعت خروج بطور اتوماتیک با خروج وی از درب دفتر ثبت میشه و وقتی جان سوار ماشین میشه سیستم هوشمند صوتی اخطار میده که فقط ۰٫۲۸ گالن بنزین داره و این برای رسیدن به خونه کافی نیست و در چند ثانیه از طریق GPS نزدیکترین و خلوت ترین راه برای رسیدن به پمپ بنزین معرفی میشه.

در پمپ بنزین با وجود اینکه گرمای هوا حسابی جان رو کلافه میکنه ولی مجبوره برای سوخت گیری شیشه اتومبیلشو پایین بده تا کارت اعتباریشو وارد دستگاه کنه و ۱ دقیقه ای صبر کنه تا ربات احمق پمپ بنزین از طریق کارت هوشمندی که روی شیشه جلو نصب شده جای باک رو تشخیص بده، درب باک رو باز کنه، باک رو پر کنه و هزینه رو هم از حساب جان کم کنه، البته جان هم در این ۱ دقیقه روی نقشه دستگاه GPS یک گل فروشی در خیابان بعدی پیدا می کنه که متخصص پرورش گیاهان بومی مناطق آمازون و استواست.

بعد از سوخت گیری کارت اعتباریشو بر میداره و با توجه به محدودیت سرعت ۱۰۰ مایل در ساعت مجبوره حدود ۲ دقیقه عذاب آور رانندگی با یه ماشین دنده اتوماتیک قدیمی مزخرف که حداکثر سرعتش ۱۸۰ مایل بر ساعته و تازه ماهیانه ۵۰ دلار از درآمد ۱۵۰۰۰ دلاری جان بابت اقساطش کم میشه رو تحمل کنه تا به گل فروشی ۹ طبقه برسه.

با کمک کامپیوتر راهنما برای خرید درختچه های گلدار پهن برگ به طبقه ۶ راهنمایی میشه، پس از راهنمایی خانم فروشنده و خرید یک درختچه زیبا، گلدان انتخابی در محل پارک ماشین تحویل داده میشه و جان ادامه مسیر به سمت خونه رو بدون توقف طی میکنه.

وقتی جان به فاصله ۱۰ متری درب پارکینگ میرسه، درب از طریق کارت هوشمند متوجه حضور آشنا شده و بصورت اتوماتیک باز و پس از ورود اتوموبیل جان بسته میشه (جل الخالق). جان گلدان زیبارو کنار استخر گذاشته و جسی رو برای دیدن گلدان صدا میزنه.

کارمند ایرانی، کارت هوشمند، GPS:

اصغر آقا ساعت ۱:۵۰ بعدازظهر با ۳ عدد کارت حضور و غیاب (یکی برای خود و دو تا متعلق به همکارانش که امروز مشکل داشتند!) به دستگاه حمله میکنه و سریعا از چهار طبقه پایین میاد و سوار خودروی تمیز و دوست داشتنی خودش میشه و اداره رو به سمت منزل ترک می کنه.

هنوز خیلی دور نشده که پت پت ماشین خبر از اتمام سوخت میکنه و اصغر آقا سریعا از صندوق عقب یه ۲۰ لیتری بنزین بیرون میاره و ۵-۴ لیتری وارد باک ماشین میکنه و حدود ۵-۴ لیتر هم وارد محیط زیست.

در ادامه راه پشت چراغ قرمز چند شاخه گل بسیار زیبا از پسری ۹-۸ ساله می خره و هزینه رو نقدا پرداخت میکنه و براهش ادامه میده. برای احتیاط در اولین صف پمپ بنزین که دو لاین خیابونو به خودش اختصاص داده توقف میکنه و پس از نیم ساعت موفق به رسیدن به جایگاه میشه، کارت سوخت رو از پاکت محافظ و سپس لایه ضد خش وضربه و در انتها از محفظه ضد اسید و امواج رادیواکتیو بیرون میاره و وارد دستگاه میکنه، حدود ۵-۲ دقیقه منتظر آزاد شدن خط و صفر شدن دستگاه میشه و بالاخره شروع به بنزین زدن میکنه، همین طور که داره دعوای صبح با رییس تو اداره رو مرور میکنه یهو متوجه میشه که دیگه نه صدای خر خر پمپ میاد و نه بنزینی از لوله و دستگاه اعلام میکنه که”دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!”پولو تحویل مسئول مربوطه میده و سریعا راه میافته و برای سریع تر رسیدن به منزل بزرگراه رو انتخاب می کنه و با سرعت سرسام آور ۷۵ کیلومتر در ساعت به حرکتش ادامه میده. هنوز ۲۰۰ متر بیشتر تو بزرگراه نرفته که صدای آژیر بلند میشه و بلندگو میگه: “راننده پیکان سریعا همون جا بایست وگرنه شلیک می کنم!” اصغر آقا از ترس بیوه شدن صغری خانوم همسر باوفا و مهربانش سریعا متوقف میشه.

افسر میاد کنار شیشه و میگه هر ۳ سیستم لیزری، فراصوت و GPS ما از طریق ۱۸۰ ماهواره سرعت غیر مجاز شمارو ثبت کردن. پس از نیم ساعت بحث با افسر محترم، خودروی اصغر آقا بدلیل سرعت غیرمجاز ۷۴٫۲۳ کیلومتر در ساعت توقیف و روانه پارکینگ میشه و وقتی اصغرآقا میگه سرعت من کمتر از ۹۵ بوده، افسر محترم به وجود ۱۴۲ پیچ خطرناک در اون بزرگراه اشاره میکنه و میگه یک تابلوی “محدودیت سرعت ۷۰ کیلومتر در ساعت” در انتهای همین بزرگراه نصب شده! و افسر نیز برای تنبیه او گواهینامشو پاره میکنه.

اصغرآقای دل شکسته با دلی دردمند به راه خود با پای پیاده ادامه میده که درراه متوجه میشه هوشمند کارت سوختشو در پمپ بنزین و گلهای زیبا رو در خودرو جا گذاشته.

عوارض درونگرایی

یکشنبه, ۱۸ آذر, ۱۳۸۶
  1. در سنین جوانی یا دیوونه میشی یا یه وبلاگ مثل این باز میکنی.
  2. دوستان و اطرافیان دو اشتباه در موردت می کنن: یه دسته فکر میکنن بیشتر از چیزی که نشون میدی هستی و دسته دوم فکر می کنن کمتر از ظاهرت هستی.
  3. هیچ وقت به فکر خودکشی نمی افتی و به همین دلیل ۳ نسل از اطرافیان حدود ۱۱۰ سال مجبور به تحملتن.
  4. ادامه دارد…