بایگانی: ‘خواندنی’

استیو جابز (مردی که مرگش هم برای شرکتش مفید بود!)

یکشنبه, ۱۷ مهر, ۱۳۹۰

الان بعد از ۳ روز همه از درگذشت استیو جابز باخبر شدن.

جالبه آقای جابز با مرگش هم به اپل کمک کرد! :

رتبه سایت اپل پس از مرگ استیو جابز

رتبه سایت اپل پس از مرگ استیو جابز

 

استخدام در CIA

دوشنبه, ۲۴ مرداد, ۱۳۹۰

حدود چند ماه قبل CIA  شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد. این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوریکه تستهای بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد.

پس از برسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تستهای لازم، دو مرد و یک زن ازمیان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند. در روز تست نهایی تنها یک نفر از میان آنها برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر، مامور CIA یکی از شرکت کنندگان را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالیکه اسلحه ای را به او می   داد گفت :

“- ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می کنی، وارد این اتاق شو و همسرت را که بر روی صندلی نشسته است بکش!”

.
مرد نگاهی وحشت زده به او کرد و گفت :

. ” – حتما شوخی می کنید، من هرگز نمی توانم به همسرم شلیک کنم.”

.
مامور CIA  نگاهی کرد و گفت : ” مسلما شما فرد مناسبی برای این کار نیستید.”

.

.
بنا براین آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالیکه اسحه ای را به او می دادند گفتند:

.

“- ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. همسرت درون اتاق نشسته است این اسلحه را بگیر و او بکش ”

.

.
مرد دوم کمی بهت زده به آنها نگاه کرد  اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سکوت برقرار شد و پس از ۵ دقیقه او با چشمانی اشک آلود از اتاق خارج شد و گفت:

.
.
” – من سعی کردم به او شلیک کنم، اما نتوانستم ماشه را بکشم و به همسرم شلیک کنم. حدس می زنم که من فرد مناسبی برای این کار نباشم،”
.
.
کارمند CIA پاسخ داد:
.
.
“- نه! همسرت را بردار و به خانه برو.”
.
.
حالا تنها خانم شرکت کننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:
.
.

” – ما باید مطمئن باشیم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است .. این اسلحه را بگیر و او را بکش.”
.
.
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتی قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صدای شلیک ۱۲ گلوله را یکی پس از دیگری شنیدند. بعد از آن سر و صدای وحشتناکی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار و … را شنیدند. این سرو صداها برای چند دقیقه ای ادامه داشت. سپس همه جا ساکت شد و در اتاق خیلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر را که کنار در ایستاده بود دیدند. او گفت:
.
.
“- شما باید می گفتید که گلوله ها مشقی است.
.
.
من مجبور شدم مرتیکه را آنقدر با صندلی بزنم تا بمیرد.

زندگی به قلم وودی آلن

یکشنبه, ۲۶ تیر, ۱۳۹۰

در زندگی بعدی من می­خواهم در جهت معکوس زندگی کنم !

با مردن شروع می­کنی و می­بینی که همه چیز خیلی عجیب است…
سپس بیدار می­شوی و می­بینی که در خانه سالمندان هستی!
و هر روز که می­گذرد حالت بهتر می­شود…!
بعد از مدتی چون خیلی سالم و سرحال می­شوی از آنجا اخراجت می­کنند!
بعد از آن می­روی و حقوق بازنشستگی­ات را می­گیری و وقتی کارت را شروع میکنی در همان
روز اول یک ساعت مچی طلا می­گیری و یک میهمانی برایت ترتیب داده می­شود !!!
(میهمانی ای که موقع بازنشستگی برای شما می­گیرند و به شما پاداش یا هدیه می­دهند).
۴۰ سال آزگار کار می­کنی تا جوان شوی و از بازنشستگی­ات لذت ببری…!
سپس حال می­کنی و الکل می­نوشی و تعداد زیادی دوست دختر خواهی داشت و کمی بعد باید
خودت را برای دبیرستان آماده کنی !!!
سپس دبستان و بعد از آن تبدیل به یک بچه می­شوی و بازی می­کنی و هیچ مسوولیتی نداری…
سپس نوزاد می­شوی و آنگاه به دنیا می­آیی !
در این مرحله ۹ ماه را باید به حالت معلق در یک آب گرم مجلل صفا ­کنی که دارای حرارت مرکزی است و سرویس اتاق هم همیشه مهیا است، و فضا هر روز بزرگتر می­شود، واااای!
و در پایان شما با یک ارضاء به پایان می­رسید…!
می­ بینید که حق با بنده است !!!

۶۸ ثانیه

چهارشنبه, ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۹۰

بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر “ایسترهیکس” نظریه جالبی دارند.

آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط ۱۸ ثانیه روی چیزی که واقعا میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت

این شخص جلب میکند.

اگر این ۱۸ ثانیه بتواند تا ۶۸ ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند. اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.

در نگاه اول شاید این عدد ۶۸ ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد. ۶۸ ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد میگویند که تمرکز به مدت ۶۸ ثانیه هیچ کاری ندارد؟!

خوب آیا شما هم همین طور فکر میکنید؟ بسیار عالی است! امتحان کنید. خواهید دید که هنوز ۱۸ ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف میشود. ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر میشود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و …

ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم. ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط ۶۸ ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.

بدون اینکه ۶۸ ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن.

هر ساعت ۶۰ دقیقه است و شبانه روز شامل ۲۴ تا ۶۰ دقیقه یعنی هزارو چهارصد و چهل دقیقه است اما ما خیلی مواقع در این ۱۴۴۰ دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم ۶۸ ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!

به راستی این فکر پر جست و خیز که نمیتواند ۶۸ ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد؟! فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد. پیر و جوان و زن و مرد هم نمی شناسد. فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئنا به هنگام نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارآیی ندارد و فلج می شود.

باید همین الان هر کاری که داریم زمین بگذاریم و به سراغ ذهن ناآرام خود برویم و ۶۸ ثانیه آن را مهار کنیم.

۶۸ ثانیه به شرایطی که الان در آن قرار داریم بیندیشیم.

۶۸ ثانیه بعد به این که واقعا در زندگی چه می خواهیم فکر کنیم. ۶۸ ثانیه بعد به خوشبختی های خودمان بیندیشیم و

۶۸ ثانیه دیگر به این فکر کنیم که چقدر آرام می شویم وقتی روی مسائل زندگی خودمان با آرامش فکر می کنیم.

کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم. اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم. ۶۸ ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم. آن وقت میبینی که می توانی….

به خدا گفتم : « بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو … »

خدا خندید و گفت : « تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو …من هم مال تو

سرود ملی ایران (دوره احمد شاه)

چهارشنبه, ۳ آذر, ۱۳۸۹

داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه»
تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند
و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.

چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟
وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم… یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است… کسی نیست که سرود ملی ما
را بداند و اعتراض کند…

اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟.. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم:«عمو سبزی‌فروش . . …
بله. سبزی کم‌فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟
. .. . بله» فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین
نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:

عمو سبزی‌فروش! . . . بله

سبزی کم‌فروش! . … .. .. بله

سبزی خوب داری؟ . . بله

خیلی خوب داری؟ . . . بله

عمو سبزی‌فروش! . . . بله

سیب کالک داری؟ .. . . بله

زال‌زالک داری؟ . . . . . بله

سبزیت باریکه؟ … . . . . بله

شبهات تاریکه؟ …. . . . . بله

عمو سبزی‌فروش! . . . بله

این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت
سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند.. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.»

فصلنامۀ «ره‌ آورد» شمارۀ ۳۵، صفحۀ

ما چقدر زود باور هستیم؟

چهارشنبه, ۷ مهر, ۱۳۸۹

دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را می‌گذراند به خاطر پروژه‌ای که انجام
داده بود جایزه اول را گرفت.
او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا
حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای
این درخواست خود، دلایل زیر را عنوان کرده بود:
۱- مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می‌شود.
۲- عنصر اصلی باران اسیدی است.
۳- وقتی به حالت گاز در می‌آید بسیار سوزاننده است.
۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می‌شود.
۵- باعث فرسایش اجسام می‌شود.
۶- حتی روی ترمز اتومبیل‌ها اثر منفی می‌گذارد.
۷- حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.

از پنجاه نفر فوق، ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند. ۶ نفر به طور کلی
علاقه‌ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می‌دانست که ماده شیمیایی «دی
هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!

عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود !!

فرق دیوانه و احمق

شنبه, ۳ مهر, ۱۳۸۹

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد.
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

مرد حیران مانده بود که چکار کند.

تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود.
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟
دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!!!

چطور میفهمی که در سال ۲۰۱۰ هستی؟

یکشنبه, ۲۱ شهریور, ۱۳۸۹

۱٫ یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت ۳ نفر بیشتر نیستن ولی ۵ خط موبایل دارن

۲٫ واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه پشت میز بغل دستی تو نشسته

۳٫ رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه

۴٫ ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که
بیان کمک و چیزایی رو که خریدی ببرن داخل

۵٫ هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره

۶٫ وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با
سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری. بدون توجه به اینکه ۲۰-۳۰ سال از
عمرت رو بدون موبایل گذروندی

۸٫ صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک
کردن ایمیله

۹٫ الان در حالیکه این متن رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی

۱۰٫ اینقدر سرگرم خوندن این ایمیل بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره ۷ نداره!

۱۱٫ الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره ۷ رو داشته یا نه :) )

۱۲٫ و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره ۷ رو پیداش
میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی

۱۳٫ دوباره برمیگردی بالا ولی شماره ۷ رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی
نشون میده که تو ، انسان سال ۲۰۱۰، به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه
میگن باور میکنی!

میزان افزایش و رشد قیمت تمبر در طول زمان

پنجشنبه, ۱۰ تیر, ۱۳۸۹

میزان رشد قیمت تمبرها در طول زمان

با بررسی آمار قیمت تمبر بین ۴۰ سال گذشته تا به حال نتایج زیر کسب گردیده است.(از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۸۷)

۱-قیمت تمبر در یک فاصله ۱۰ ساله به صورت دوره کامل ۱۵ برابر افزایش میابد.

تمبرها به صورت جداگانه و تفکیک شده به علت پارامترهای مختلف همچون سوژه، تیراژ، نایابی و … بین ۱۰ تا ۵۰ برابر رشد قیمت در طول ۱۰ سال دارد.

مثلا تمبرهای یادگاری دوره جمهوری در سال ۱۳۷۳ فقط ۴ هزار تومان بوده و در سال ۱۳۸۳ قیمت ۶۰ هزار تومان گردیده است.

یا تمبر تاجگزاری سال ۴۶ به صورت جفت و بلوک بی دندانه در سال ۱۳۷۳ قیمت ۶۰۰۰ ریال و در سال ۱۳۸۳ مبلغ ۳۰ هزار تومان شده است.

۲-در یک دوره ۳ ساله انتظار ۲ برابر شدن قیمت تمبرهایتان را داشته باشید.

۳-تمبرهای جدید تا ۵ سال به طور کلی فقط ۲ برابر قیمتشان می گردد ولی در ۵ سال بعدی تا ۲۰ برابر هم رشد قیمت پیدا می نمایند.

مثلا تمبرهای سال ۱۳۸۳ قیمت اصلی و روی خود تمبر حدودا ۳ هزار تومان است و در سال ۱۳۸۸ با گذشت ۵ سال دو برابر یعنی ۶ هزار تومان شده است.همین تمبر تا ۵ سال بعد ممکن است هر سری تا ۲۰ برابر یعنی ۱۰۰ هزار تومان هم افزایش قیمت پیدا نماید.

کولا – مفید یا مضر

پنجشنبه, ۱۰ تیر, ۱۳۸۹

۱. در بسیاری از ایالتهای آمریکا، مامورین پلیس راه دو گالن کوکاکولا در صندوق‌عقب ماشینشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با کمک آن از جاده پاک کند.
۲. اگر تکه‌ای از گوشت گاو را در یک کاسه کوکاکولا قراردهید، پس از دو روز ناپدید می‌شود.
۳. برای تمیز کردن مستراح: یک قوطی کوکاکولا را داخل کاسه توالت بریزید و یک ساعت صبر کنید، سپس با آب پر فشار بشویید. اسید سیتریک موجود در کوکاکولا لکه‌ها را از سطوح چینی می‌زداید.
۴. برای برطرف‌کردن لکه‌های زنگ از سپر آب‌کرم کاری شده اتومبیل: سپر را با یک تکه کاغذ (فویل) آلومینیوم مچاله‌شده آغشته به کوکاکولا بسایید.
۵. برای تمیز کردن فساد قطبهای باتری اتومبیل: یک قوطی کوکاکولا را روی قطبها بریزید تا با غلیان کردن، آن را تمیز کند.
۶. برای شل کردن پیچ و مهره‌های زنگ زده: تکه‌ای پارچه را که در کوکاکولا خیس شده است برای چند دقیقه بر روی پیچ و مهره قرار دهید.
۷. برای پختن گوشت ران آبدار: یک قوطی کوکاکولا را داخل ماهی‌تابه خالی کنید، گوشت را لای کاغذ آلومینیوم بپیچید; و داخل ماهی‌تابه بپزید. سی دقیقه قبل از اتمام پخت، کاغذ آلومینیوم را باز کنید، و آب گوشت را با کوکاکولای داخل ماهی‌تابه مخلوط کنید تا سس قهوه‌ای رنگ عالی‌ای به دست آید.
۸. برای پاک کردن چربی از لباسها: یک قوطی کوکاکولا را داخل ماشین‌لباسشویی پر از لباسهای چرب خالی کنید، پودر لباسشویی اضافه کنید و ماشین را روی دور عادی روشن کنید. کوکاکولا به تمیز شدن لکه‌های چربی کمک می‌کند.
۹. کوکاکولا همچنین بخار آب را از روی شیشه جلوی اتومبیل تمیز می‌کند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل Midwest در شمال ایالات متحده آمریکا، گاهی اوقات شیشه جلوی اتومبیل از بیرون بخار می‌کند که با برف‌پاک‌کن پاک نمی‌شود.)
حالا بازم بگید مضره!!!

۱. ماده موثر کوکاکولا اسید فسفریک با pH برابر ۲٫۸ است.
اسید فسفریک ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل می‌کند. همچنین کلسیم را از استخوانها می‌زداید و عامل اصلی افزایش روز افزون پوکی استخوان است.
۲. برای حمل محلول کوکاکولا (محلول غلیظ شده)، کامیونهای حامل باید از علامتهای ویژه ”مواد خطرناک“ که برای حمل مواد به‌شدت خوردنده در نظر گرفته شده است استفاده کنند. (مدتی قبل یک کامیون حامل محلول غلیظ شده نوشابه در سد قشلاق اطراف سنندج که آب شرب این شهر را تامین می‌کند، سقوط کرد.)
۳. توزیع‌کنندگان کوکاکولا بیش از ۲۰ سال است که از کوکاکولا برای تمیز کردن موتور کامیونهای خود استفاده می‌کنند.
حالا بازم بگید مفیده!!!