پیدا کردن ID های invisible
۰۱ ۱۳م, ۱۳۸۸یک سایت خوب برای پیدا کردن افراد invisible در یاهو مسنجر :
نمایش وضعیت ID افراد : آنلاین (online - visible) - آفلاین یا خاموش (offline) - مخفی (invisible)
پیدا کردن IP خودتان (what is my ip)
۰۱ ۱۳م, ۱۳۸۸می دونم تقریبا همه این کارو بلدن و هر کسی هم به روشی این کار ساده رو انجام میده، ولی چون خودم از طریق وب سایت هایی که این اطلاعاتو در اختیار میزارن انجام می دادم و اونها هم اکثرا خیلی کندن و کلی پهنای باند هم بخاطر اطلاعات اضافی و تبلیغات می گیرن یه کد ساده گذاشتم تو سایت که هر کسی خواست به سرعت و با کمترین اتلاف bandwidth این کارو انجام بده.
پس www.arash.in/ip.php رو به favorite خودتون اضافه کنید (برای سرعت فقط شماره آی پی نمایش داده میشه اگه اطلاعات دیگری هم بنظرتون مفیده بگید تا اضافه کنم)
بزودی ابزارهای جدید و بدرد بخوری معرفی می کنم (;
آپدیت،بعد از مدت ها
۱۰ ۱۶م, ۱۳۸۷سلام و همه (البته اگه هنوز کسی باشه)،
بعد از مدت ها گفتم یه سری بزنم یک گرد و خاکی از وبلاگ پاک کنم -البته طبق معمول دو سه تا گلدون هم شکستم (عکس هایی که آپلود کرده بودم واسه پست هاپاک شد)- از این به بعد امیدوارم بیشتر فعال بشم.
عقاب (سروده پرویز ناتل خانلری)
۰۸ ۷م, ۱۳۸۷گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی نا چار کند
دارویی جوید و در کار کند
صبحگاهی ز پی چاره ی کار
گشت برباد سبک سیر سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر ولوله گشت
وان شبان ، بیم زده ، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد دوان
کبک ، در دامن خار ی آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو استاد و نگه کرد و رمید
دشت را خط غباری بکشید
لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت
چاره ی مرگ ، نه کاریست حقیر
زنده را فارغ و آزاد گذاشت
صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود
آشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغکی زشت و بد اندام و پلشت
سنگ ها ا زکف طفان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سا له ها زیسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ و را دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت که : ‹‹ ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلی دارم اگر بگشایی
بکنم آن چه تو می فرمایی ››
گفت : ‹‹ ما بنده ی در گاه توییم
تا که هستیم هوا خواه تو ییم
بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟
دل ، چو در خدمت توشاد کنم
ننگم آید که ز جان یاد کنم ››
این همه گفت ولی با دل خویش
گفت و گویی دگر آورد به پیش
کاین ستمکار قوی پنجه ، کنون
از نیاز است چنین زار و زبون
لیک نا گه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود
دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را باید از دست نداد
در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دور ترک جای گزید
زار و افسرده چنین گفت عقاب
که :‹‹ مرا عمر ، حبابی است بر آب
راست است این که مرا تیز پر است
لیک پرواز زمان تیز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت
گر چه ا زعمر ،دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
من و این شه پر و این شوکت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟
تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز ؟
پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت
لیک هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین
از سر حسرت بامن فرمود
کاین همان زاغ پلید است که بود
عمر من نیز به یغما رفته است
یک گل از صد گل تو نشکفته است
چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟
رازی این جاست،تو بگشا این راز››
زاغ گفت : ‹‹ ار تو در این تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری
عمرتان گر که پذیرد کم و کاست
رگری را چه گنه ؟ کاین ز شماست
ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر ا زاین همه پرواز چه سود ؟
پدر من که پس ا زسیصد و اند
کان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت که برچرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر
بادها کز زبر خاک و زند
تن و جان را نر سانند گزند
هر چه ا ز خاک ، شوی بالاتر
باد را بیش گزند ست و ضرر
تا بدانجا که بر اوج افلاک
آیت مرگ بود ، پیک هلاک
ما از آن ، سال بسی یافته ایم
کز بلندی ،رخ برتافته ایم
زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش ار گشته نصیب
دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است
گند و مردار بهین درمان ست
چاره ی رنج تو زان آسان ست
خیز و زین بیش ،ره چرخ مپوی
طعمه ی خویش بر افلاک مجوی
ناودان ، جایگهی سخت نکوست
به از آن کنج حیاط و لب جوست
من که صد نکته ی نیکو دانم
راه هر بر زن و هر کو دانم
خانه ، اندر پس باغی دارم
وندر آن گوشه سراغی دارم
خوان گسترده الوانی هست
خوردنی های فراوانی هست ››
****
آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ
گندزاری بود اندر پس باغ
بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور
معدن پشه ، مقام زنبور
نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن
آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفره ی خود کرد نگاه
گفت : ‹‹ خوانی که چنین الوان ست
لایق محضر این مهمان ست
می کنم شکر که درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم ››
گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند
****
عمر در اوج فلک بر ده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر رادیده به زیر پر خویش
حیوان راهمه فرمانبر خویش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر
سینه ی کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه ی او
اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند
بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
دلش از نفرت و بیزاری ، ریش
گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش
یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
دیده بگشود به هر سو نگریست
دید گردش اثری زین ها نیست
آن چه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرت و بیزاری بود
بال بر هم زد و بر جست ا ز جا
گفت : که ‹‹ ای یار ببخشای مرا
سال ها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی
گر در اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد ››
****
شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک ، همسر شد
لحظه یی چند بر این لوح کبود
نقطه یی بود و سپس هیچ نبود
سجاد عزیز درگذشت پدر بزرگوارت را تسلیت عرض می کنم
۰۴ ۱۴م, ۱۳۸۷درگذشت پدر بزرگوار دوستمون سجاد عزیز را تسلیت عرض می کنم
:((
خدایش بیامرزد، روحش شاد.
نه آب سالم نه برق دایم!
۰۳ ۲۹م, ۱۳۸۷- مهم نیست روزی چند ساعت تمام چراغ های راهنمای شهر بی طرف می شن و روزانه چند تصادف بیشتر.
- مهم نیست چند هزار کامپیوتر خاموش می شن چون حتما مشغول دانلود چیزهای بد بوده اند.
- مهم نیست چند تن مواد غذایی ذوب و فاسد می شن.
- مهم نیست چند تا لباس رنگ پس بدن.
- مهم نیست چند تا خودپرداز چند ساعتی که در روز پول دارن، برق نداشته باشن.
- مهم نیست چند کودک پای تلویزون گریه می کنن.
- مهم نیست کیا موافقن کیا مخالف، برق می رود و باز مثل همیشه گروهی موتور برق می خرند، گروهی لپ تاپ، گروهی برق اضطراری و مسلما عده ی زیادی هم شمع!
مهم نیست، کمی گرم تر، تاریک تر، سخت تر، بالاخره می گذره.
چند تفاوت ما با اونا!
۰۳ ۲۴م, ۱۳۸۷۱/ ما بعد از غذا گهگاهی به فکر تشکر از خدا می افتیم، اونا همیشه قبل از غذا شکر می کنن.
۲/ ما شبا دیر می خوابیم و صبحا دیرتر پا میشیم، اونا زود می خوابن و زود پا میشن.
۳/ اونا با وجود اینکه با ۱۰۰ متر فاصله با ماشین جلویی رانندگی میکنن همیشه زودتر از ما میرسن که خیابونامون مثل قطار از ریل خارج شده است.
۴/ اونا تو مه از مه شکن استفاده می کنن ما تو هوای صاف.
۵/ اونا دارن رو طرح رانندگی با چراغ روشن در روز برای کاهش تصادفات کار می کنن ما رو طرح جیره بندی برق اتوبان ها و چراغ های راهنمایی برای صرفه جویی در برق!
۶/ ما نون خشکه هامونو میدیم به گاوا، گنجیشکامون چمن می خورن اونا هر کدومو می دن به کسی که بیشتر دوست داره.
۷/ اونا اگه تو یه قرعه کشی شرکت کنن و برنده بشن بازم باور نمی کنن ولی ما هنوز به ایمیلهایی جواب میدیم که برای صدمین بار بهمون میگن تو یه قرعه کشی که هیچ وقت شرکت نکردیم ۶/۴ میلیون دلار برنده شدیم !
۸/ اونا چیزایی که زیاد دارن صادر می کنن و چیزایی که کم دارن وارد، ولی ما هر چی کم داریم صادر میکنیم و هر بونجولی که بتونیم وارد می کنیم.
۹/ اونا یاد می گیرن خوب فکر کنن ولی ما یاد می گیریم فکر کنیم خوبیم.
۱۰/ اونا از تاریخ عبرت میگیرن ما به تاریخ افتخار میکنیم!
کیسه هوا؟
۰۳ ۲م, ۱۳۸۷متاسفانه امروز ظهر توی یکی از پرترافیک ترین خیابون های شهر یک تصادف شدید دیدم که به گفته شاهدان حداقل ۱۵۰ کیلومتر در ساعت سرعت آزرا بوده(فقط ۱۰۰ کیلومتر در ساعت بیش از سرعت مجاز)!
اگر هنوز فکر می کنید یک کیسه هوای ناقابل ارزش هزینه بیشترو نداره باید بدونید که:
سرنشین azera بلافاصله به پدرش تلفن زد
سرنشینان roa بلافاصله به بیمارستان منتقل شدند!
و
بزرگداشت خیام
۰۲ ۲۸م, ۱۳۸۷حکیم ابوالفتح غیاث الدین عمربن ابراهیم نیشابوری معروف به خیام یا خیامی از ریاضی دانان، منجمان، اطباء، حکماء، فلاسفه، مفسران و شاعران نام آور ایرانی در قرن پنج و شش هجری است. سبب شهرت او به خیام درست معلوم نیست. احتمال داده اند که پدرش خیمه دوز بوده است.
وی در دوره سلجوقی در سال ۴۳۹ ه.ق در نیشابور متولد شد وعلوم مختلف را فرا گرفت. قدیمی ترین ماخذی که درباره خیام مطالبی در آن ها می توان یافت، نامه ای است منتسب به سنایی، کتاب میزان الحکمه عبدالرحمان خازنی، چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی و متنی از ابوالحسن بیهقی. مشهور است که خیام به عراق و خراسان سفر کرده است و به روایتی زیارت حج نیز به جای آورده است. خیام در رساله ای که در جواب یکی از شاگردان ابن سینا نوشته، خود را شاگرد بوعلی خوانده است. در گذشت او را میان سال های ۵۱۷ تا ۵۲۰ ه.ق دانسته اند.
و چند رباعی:
گاوی است در آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
————————-
هم دانه امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم وزر خویش از درمی تا بجوی
با دوست بخور گرنه به دشمن ماند
————————-
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمی باید خواست
آخرین کلمات
۰۲ ۱۵م, ۱۳۸۷آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرندهام،
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره،
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد،
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟،
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست،
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بی خطره،
آخرین کلمات یک نارنجکانداز : گفتی تا چند بشمرم؟،
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه،
و اما آخرین کلمات یک وبلاگر : واسه چی مواظب باشم؟ سایت من نه سیاسیه نه غیر اخلاقی!










